مجوزهلغتنامه دهخدامجوزه .[ م ُ ج َوْ وَ زَ ] (اِ) قلب مزوجه یا قلب و تصحیف مزدوجه است . و مزوجه تاج صوفیان را گویند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عمامه ٔ بسیار بزرگی که رجا
مجوزةلغتنامه دهخدامجوزة. [ م ُ ج َوْ وَ زَ ] (ع ص ) تأنیث مجوز. روا داشته . تجویز شده . ج ، مجوزات . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مُجَوَّز شود.
مأوزةلغتنامه دهخدامأوزة. [ م َءْ وَ زَ ] (ع ص ) ارض مأوزة؛ زمین بطناک . (منتهی الارب ). زمین پر از مرغابی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجوزةلغتنامه دهخدامجوزة. [ م ُ ج َوْ وَ زَ ] (ع ص ) تأنیث مجوز. روا داشته . تجویز شده . ج ، مجوزات . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مُجَوَّز شود.
licensesدیکشنری انگلیسی به فارسیمجوزها، پروانه، جواز، اجازه، جواز شغل، اجازه رفتن دادن، پروانه دادن، مرخص کردن
licencesدیکشنری انگلیسی به فارسیمجوزها، پروانه، جواز، اجازه، جواز شغل، اجازه رفتن دادن، پروانه دادن، مرخص کردن