مجوزلغتنامه دهخدامجوز. [ م ُ ج َوْ وَ ] (ع ص ) تجویز کرده شده و روا داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). روا و جایز. || حلال و روا شده . (ناظم الاطباء).
مجوزلغتنامه دهخدامجوز. [ م ُ ج َوْ وِ ] (اِخ ) حسن بن سهل مجوز محدث است . (منتهی الارب ). حسن بن سهل به این نسبت اشتهار دارد. (از انساب سمعانی ).
مجوز بارگیریpermit to ladeواژههای مصوب فرهنگستانمجوزی که نمایندة مرجع ذیصلاح پس از بازبینی شرایط و مسائل گمرکی برای بارگیری صادر میکند
مجوز تخلیهpermit to unladeواژههای مصوب فرهنگستانمجوزی که نمایندة مرجع ذیصلاح در گمرک پس از بازبینی شرایط انبار و اسناد بار برای تخلیه صادر میکند
مجوز جابهجاییmovement creditواژههای مصوب فرهنگستانمجوزی که به یک یا چند وسیلۀ نقلیه داده میشود تا تحت نظارت و در زمان مقرر، براساس دستورعملِ جابهجایی، در مسیری مشخص حرکت کنند
مجوز حمل کالای خطرناکdocument of compliance 2واژههای مصوب فرهنگستانمدرکی که برای حصول اطمینان از انطباق وضعیت انبارهای کشتی با مقررات و الزامات آییننامۀ حمل کالای خطرناک صادر میشود