مجهودلغتنامه دهخدامجهود. [ م َ ] (ع اِ) کوشش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).سعی و کوشش و جهد. (ناظم الاطباء). جهد. غایت کوشش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چون به
مجحودلغتنامه دهخدامجحود. [ م َ ] (ع ص ) انکار کرده شده و قبول ناشده و نامسلم . (ناظم الاطباء). || در اصطلاح فقها بنده ای است که از مولایش اطاعت نمی کند. (فرهنگ علوم نقلی سیدجعفر
مَّشْهُودٌفرهنگ واژگان قرآنمشاهده شده - مورد مشاهده (عبارت "ذَ ٰلِکَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ " یعنی :آن روزى است كه [همه صحنه هاى آن] مورد مشاهده است)
مجهولفرهنگ مترادف و متضادپوشیده، گمنام، مکتوم، ناشناسا، ناشناخته، ناشناس، نامشخص، نامعلوم، ندانسته ≠ معلوم
مشهودفرهنگ مترادف و متضادآشکارا، آشکار، بارز، پدیدار، پیدا، جلی، روشن، ظاهر، محسوس، مرئی، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا ≠ ناپیدا، نامشهود
زامکلغتنامه دهخدازامک . [ م ِ ] (ع ص ) اصمعی گوید: الزامک المجهود الذی یزمک فی مکانه فلایبرح و ثعلب گوید: زامک غیر از مجهود است . (کنز الحفاظ فی تهذیب الالفاظ تألیف ابن سکیت چ
بهاءالدولهلغتنامه دهخدابهاءالدوله . [ ب َ ئُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) علی بن احمد جامجی . از اوایل جوانی در ارتقای مدارج ملک و دولت و ارتفاع اعلام حشمت مجهود خود مبذول فرمود، تا آخر به اولین
حراسینلغتنامه دهخداحراسین . [ ح َ ] (ع ص ، اِ) شتران لاغر (واحد آن نیامده ). (منتهی الارب ). مجهوده از ابل . || سالهای قحطناک . (منتهی الارب ).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ](اِخ ) ابن عیسی خراز مکنی به ابوسعید. صاحب صفة الصفوة گوید: جنید گفت اگر از ما آن خواهند که ابوسعید خراز بر او بود هر آینه همگی هلاک شده ایم . ع
معقوللغتنامه دهخدامعقول . [ م َ ] (ع مص ) خردمند گشتن و دریافتن . (تاج المصادر بیهقی ). دریافتن و دانستن . نقیض جهل . (منتهی الارب ). ادراک کردن و آن از مصادری است که بر وزن اسم