مجهدلغتنامه دهخدامجهد. [ م ُ هََ ] (ع ص ) مشتاق و خواهان . || آرزو داشته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مجهدلغتنامه دهخدامجهد. [ م ُ هَِ ] (ع ص ) آن که بار کند بر ستور فوق طاقت او. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اجهاد شود. || آرزومند طع
مجحدلغتنامه دهخدامجحد. [ م ُ ح ِ ] (ع ص ) کم خیر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || گیاه نابالیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
مجهدةلغتنامه دهخدامجهدة. [ م َ هََ دَ ] (ع اِ) فصل با مشقت و سختی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مجددیکشنری عربی به فارسیجلا ل , افتخار , فخر , شکوه , نور , باليدن , فخر کردن , شادماني کردن , درخشيدن
مجددیکشنری عربی به فارسیبانشانهاي نجابت خانوادگي اراستن , تعريف کردن , بلندکردن , ارتقاء دادن , اغراق گفتن , ستودن , جلا ل دادن , تجليل کردن , تکريم کردن , تعريف کردن() , ستايش کردن
مجهدةلغتنامه دهخدامجهدة. [ م َ هََ دَ ] (ع اِ) فصل با مشقت و سختی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).