مجنلغتنامه دهخدامجن . [ م ُ ج ِ ] (اِخ ) قصبه ای جزو دهستان پشت بسطام در بخش قلعه نو شهرستان شاهرود است که در 42 هزارگزی غرب قلعه نو واقع است . کوهستانی و سردسیر است و 3400 تن
مجنلغتنامه دهخدامجن . [ م ِ ج َن ن ] (ع اِ) سپر. (دهار). سپر. ج ، مَجان ّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سپر که پناه زخم تیغ است . مِجَنَّة. (آنندراج ) (غیاث
مجنلغتنامه دهخدامجن . [ م ُ ] (ع مص ) بی باک گردیدن . (آنندراج ). مَجانَة. (ناظم الاطباء). || شوخ چشم شدن . (آنندراج ). رجوع به مجانة شود.
مژنلغتنامه دهخدامژن . [ م ِ ژَ ] (اِ) مِجن ّ. (شعوری ). سپر. مزن : چون بکشید آفتاب تیغ بر ارباب جوع نان تنک ساختند در لو تیغش مژن .احمد اطعمه (از سروری چ دبیرسیاقی ج 3 ص 1350).
مُجُّنَّنگویش بختیاریفشردن، چلاندن، فشار دادن پلکها بر روى یکدیگر tiâs-e mojjon be ham>:چشمانش را به هم فشرد> .
مجنونفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیخرد، بیعقل، جنزده، جنونزده، خردباخته، دیوانه، مخبط، مصروع ۲. دلباخته، شوریده، شیدا، شیفته ≠ عاقل، فرزانه
مجنةلغتنامه دهخدامجنة. [ م ِ ج َن ْ ن َ ](ع اِ) سپر. مِجَن ّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مجن شود.
منجملغتنامه دهخدامنجم . [ م ُ ن َج ْ ج ِ ] (ع ص ) ستاره شناس . (دهار). ستاره شناس و وقت شناس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستاره شناس . دانای علم نجوم . کسی که تقویم می نویسد و آ
مجنوحلغتنامه دهخدامجنوح . [ م َ ] (ع ص ) شتری که جوانح وی از گرانی بار شکسته باشد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).