مجموعةدیکشنری عربی به فارسیگرداوري , گرداورد , کلکسيون , اجتماع , مجموعه , ترکيب , يکمرتبه , مجموع , اثرکلي , بطورجمعي , دسته جمعي , گروه , گروه بندي کردن , گوشتالو , فربه , چاق وچله , فر
مجموعهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آلبوم، کلکسیون ۲. تذکره، جنگ، دفتر، دیوان ۳. مجموع ≠ پریشان ۴. دسته، گروه ۵. عناصر همگن ۶. سری
مجموعهدیکشنری فارسی به انگلیسیaggregation, arsenal, assemblage, assortment, collected, collection, compilation, complex, conglomeration, ery _, lot, mass , miscellany, muster, pack, package,
مجموعهلغتنامه دهخدامجموعه . [ م َ ع َ ] (ع ص ) جمع شده و گرد آمده و گردآورده و فراهم آمده . (ناظم الاطباء).- مجموعه ٔ کلام ؛ حاصل کلام . مختصر کلام . (ناظم الاطباء).- مجموعه ٔ گل
مجموعهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی نجینه، کلکسیون، آرشیو، آلبوم، گردآورده، بایگانی، پیشینه موزه، دفینه کاردکس، قفسه، بایگانی ذخیره، اندوخته مجموعۀ جواهرات سلطنتی گنج، خزانه ◄ ا