مجمللغتنامه دهخدامجمل . [ م ُ م َ ] (ع ص ) فراهم آورده و در هم کرده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آیه ای که معنی آن محتاج به تفصیل باشد. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطب
مجملفرهنگ مترادف و متضاد۱. تلخیص، خلاصه، زبده، فشرده، کوتاه، مختصر، موجز ۲. مختصرمفصل ۳. مفصلا، بهتفصیل
مجملاًلغتنامه دهخدامجملاً. [ م ُ م َ لَن ْ ] (ع ق ) نتیجه ٔ کلام و مختصراً و ما حصل کلام . (ناظم الاطباء). بطور اختصار. بطور خلاصه . اختصاراً. اجمالاً. و رجوع به مجمل شود.
مجملاتلغتنامه دهخدامجملات . [ م ُ م َ ] (ع ص ، اِ) آیاتی که معنی آن محتاج به تفصیل باشد. (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به مجمل شود.