25 فرهنگ

4844 مدخل


مجمل

mojmal

۱. کلامی که معنی آن محتاج به شرح و تفصیل باشد؛ مختصر؛ کوتاه.
۲. مجملاً؛ به‌طور اجمالی.

۱. تلخیص، خلاصه، زبده، فشرده، کوتاه، مختصر، موجز
۲. مختصرمفصل
۳. مفصلا، بهتفصیل

abstract, passing, recapitulation, synoptic