مجلوبلغتنامه دهخدامجلوب . [ م َ ] (ع ص ) عبد مجلوب ، غلامی که به شهر بگردانند برای فروختن . (ناظم الاطباء). بنده ای که از شهری به شهری برند برای فروختن . جلیب . (از اقرب الموارد)
مجلوباتلغتنامه دهخدامجلوبات . [ م َ ] (ع اِ) مکتسبات . (آنندراج ). ج ِمجلوبة. امتعه ٔ گرانبها و خاص هر دیار که بعنوان خراج یا تحفه به جایی فرستاده می شد : و روی به خدمت سلطان نهاد
مجلوباتلغتنامه دهخدامجلوبات . [ م َ ] (ع اِ) مکتسبات . (آنندراج ). ج ِمجلوبة. امتعه ٔ گرانبها و خاص هر دیار که بعنوان خراج یا تحفه به جایی فرستاده می شد : و روی به خدمت سلطان نهاد
جلیبةلغتنامه دهخداجلیبة. [ ج َ ب َ ] (ع ص ) مؤنث جلیب ، بمعنی مجلوبة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، جلائب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جلیب شود.
جلیبلغتنامه دهخداجلیب . [ ج َ ] (ع ص ) آنچه از شهر به شهر برند بفروختن . (منتهی الارب ). گویند: عبد جلیب ؛ ای مجلوب . ج ، جَلبی ̍ و جُلُباء. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
اضملغتنامه دهخدااضم . [ اِ ض َ ] (اِخ )زمینی که در آن مدینه ٔ منوره واقع شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وادی بزرگی است در حجاز و تا لب دریا امتداد دارد و مدینه ٔ منوره در بین
زندانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ی، محبوس، بازداشت، قرنطینهشده تحت بازداشت، پشت میلهها اسیر، دربند، درقیدوبند، گرفتار، پا[ی]بند، پا[ی]گیر، پا[ی]دربند تحت کنترل، گروگا