مجغریلغتنامه دهخدامجغری . [ ](اِخ ) ناحیتی است مشرق او کوهی و جنوب وی قومی ترسایانند و ایشان را ونندر خوانند و مغرب و شمالش نواحی روس است و این ناحیت را مقدار بیست هزار مرد است ک
روتالغتنامه دهخداروتا. [ ] (اِخ ) یا روثا. رودی است بر جنوب روس ، و از کوهی که برسرحد است میان بجناک و مجغری و روس برود، آنگه اندرمیان حد روس افتد و به صقلاب رود، آنگه به شهر خر
مجغرلغتنامه دهخدامجغر. [ ] (اِخ ) ابوریحان بیرونی در ذکر شهرهای اقالیم سبعه آرد : اندر اقلیم هفتم بس آبادانی نیست و به وی اندر سوی مشرق مردمانی اند وحشی گونه اندرکوه و بیشه ها ا