مجعوللغتنامه دهخدامجعول . [ م َ ] (ع ص ) کرده شده . || نهاده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). نهاده . موضوع . قرارداده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ساخته شده . (ناظم
مجعولاتلغتنامه دهخدامجعولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مجعولة، مؤنث مجعول .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مجعول شود.
مجعولاتلغتنامه دهخدامجعولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مجعولة، مؤنث مجعول .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مجعول شود.
موهومفرهنگ مترادف و متضاد۱. مجعول، تصوری، جعلی، خرافه، خیالی، ساختگی ۲. وهمی، وهمآلود ۳. افسانهای، اساطیری
رقصیدهلغتنامه دهخدارقصیده . [ رَ دِ ] (ن مف مجعول ) به رقص درآمده . برقص واداشته . (از یادداشت مؤلف ).