مجشورلغتنامه دهخدامجشور. [ م َ ] (ع ص ) بعیر مجشور؛ شتر سرفنده به سرفه ٔ خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).
مَحْشُورَةًفرهنگ واژگان قرآنگردآوري شده -محشور شده(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
مَّنشُورٍفرهنگ واژگان قرآنگسترده شده - باز شده (کلمه نشر که مصدر کلمه منشور است به معناي گستردن و متفرق کردن است)
مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).