مجسمهسازیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه مجسمهسازی، پیکرتراشی، تندیسسازی، هنر پلاستیک، هنر حجمی پیکرتراشی، تراشیدن، قلم زدن، قالبگیری تندیس، مجسمه، پیکره، عر
مجسمهسازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ساز، پیکرتراش، تندیسکار، قالبساز مرمرتراش تراشکار، صنعتگر
ملغمهسازیamalgamation 3, amalgam treatmentواژههای مصوب فرهنگستانفرایند جداسازی فلزات از سنگ معدن ازطریق آلیاژ کردن آنها با جیوه
برنزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآلیاژی مرکب از مس و روی که در قالبگیری، مجسمهسازی، و در ساخت قطعات صنعتی و زیورآلات به کار میرود.
مفرغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآلیاژ مس و قلع، به رنگ قهوهای روشن که در مجسمهسازی و ریختهگری بهکار میرود.
کالبدشناسی هنریartistic anatomyواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از کالبدشناسی که در حوزۀ هنر، ازجمله نقاشی و طراحی و مجسمهسازی کاربرد دارد
نسخهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه نسخه، کپی، فتوکپی، رونوشت▼ تقلید (نسخهبرداری) تشابه نقاشی مجسمهسازی انعکاس نسخۀ بد (بدل)، تجسم غیرواقعی