مجسملغتنامه دهخدامجسم . [ م ُ ج َس ْ س َ ] (ع ص ) جسمیت حاصل نموده و تجسم حاصل کرده و متشکل شده و دارای جسد و پیکر شده . (ناظم الاطباء). تن ساخته شده . (آنندراج ) : علم است مجسم
مجسملغتنامه دهخدامجسم . [ م ُ ج َس ْ س ِ ] (ع ص ) کسی که جسمیت می دهد. || آنکه کلان و جسیم می کند. || آنکه منجمد می نماید. (ناظم الاطباء).
مجثملغتنامه دهخدامجثم . [ م َ ث َ / ث ِ ] (ع اِ) جای نشستن . (ناظم الاطباء). نشستنگاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || جای سینه گستردن مرغ . ج ، مجاثم . (ناظم الاطباء). || خواب