مجرمیتلغتنامه دهخدامجرمیت . [ م ُ رِ می ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) مجرم بودن . گناهکار بودن . و رجوع به مجرم شود.- قرار مجرمیت ؛ (اصطلاح حقوقی ) در دادرسی کیفری قراری که بازپرس در
مجردیتلغتنامه دهخدامجردیت . [ م ُ ج َرْ رَ دی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) تنهایی . || عریانی و برهنگی . (ناظم الاطباء).
مجرمیلغتنامه دهخدامجرمی . [ م ُ رِ ] (اِخ ) از مردم هرات و از شعرای نیمه ٔ اول قرن دهم بود و اکثر اوقات در ماوراء النهر اقامت داشت . این رباعی از اوست :شوخی که نقاب از رخ خود برن
مجرمینلغتنامه دهخدامجرمین . [ م ُ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مجرم . مردمان مجرم و گناهکاران . (ناظم الاطباء) : یوم یرون الملَّئکة لابشری یَوْمَئذ للمجرمین و یقولون حجراً محجوراً. (قرآن 2
گناهکاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ری، مجرمیت، خلافکاری، جنایت، وحشیگری، قانونشکنی، معصیت، شرارت، تقصیر، بیعفتی، خودفروشی همدستی، دخالت، تبانی، زدوبند، بندوبست، گاوبندی، شراکت
محکومیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات حکومیت، مجرمیت، نفرین، مجازات، مجازات بدنی، مجازات اعدام قرعه، فال تبعید، حکم اعدام، محکومبه اتاق اعدام، وسیلۀ اعدام محکومعلیه