25 فرهنگ

1366 مدخل


مجرب

mojarrab

۱. آزموده؛ تجربه‌شده.
۲. مردکار‌آزموده.

کارآزموده

۱. آزموده، باتجربه، پخته، تجربهدار، تجربهدیده، تجربهکار، حاذق، کارآزموده، کاردان، کارکشته، کارکرده، کهنهکار، ماهر ≠ نامجرب، ناآزموده، ناپخته
۲. آزمایشگر
۳. تجربهشده، آزمودهشده

experienced, old, practiced, professional, skilled, skillful, veteran