مجددلغتنامه دهخدامجدد. [ م ُ ج َدْدَ ] (ع ص ) کساء مجدد؛ چادری که خطوط مختلفه دارد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) گلیمی که خطوط مختلفه دارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ||
مجددلغتنامه دهخدامجدد. [ م ُ ج َدْدِ ] (ع ص ) از سر نو کننده کاری را. (آنندراج ) (غیاث ) (از منتهی الارب ). از سر نو پیدا کننده . تجدید کننده . (ناظم الاطباء). نوکننده . (یادداش
مجدداًلغتنامه دهخدامجدداً. [ م ُج َدْ دَ دَن ْ ] (ع ق ) از سر نو. (آنندراج ). دوباره و بار دیگر و از نو و از سر نو و باز. (ناظم الاطباء): اسماعیل خان و سرکردگان مجدداً برای ملاقات