مجاورتلغتنامه دهخدامجاورت . [ م ُ وَ / وِ رَ ] (ع مص ) مجاورة. رجوع به مجاورة شود. || (اِمص ) همسایگی و درنزدیکی . (ناظم الاطباء). قرب و همسایگی . (غیاث ). نزدیکی . جوار. (یادداشت
مجاورتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد مجاورت، همسایگی، چسبیدگی، نزدیکی همپوشی، همپوشانی، همنهشتی، تداخل تماس، لمس، تقرب مابهالاشتراک، وجه مشترک جوار، محضر، حریم، آستان ◄ جلو، منزل حو
مجاورت کردنلغتنامه دهخدامجاورت کردن .[ م ُ وَ / وِ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مقیم شدن . اقامت گزیدن . بسر بردن : روزها بر سر خاکش مجاورت کردم . (گلستان ). و رجوع به مجاورت و مجاورة شود.
مجاورت ۲proximityواژههای مصوب فرهنگستانشاخصی که فاصلة بین همة نقاط در پیرامون یک نقطه را مشخص میکند
مجاورت مکانیspatial proximityواژههای مصوب فرهنگستاننزدیکی میان دو یا چند مکان یا شهر یا مردم یا سایر پدیدهها