مجاهدهلغتنامه دهخدامجاهده . [ م ُ هََ دَ / م ُ هَِ دِ ] (ع مص ) مجاهدت . مجاهدة. رجوع به مجاهدة و مجاهدت شود. || (اِمص ) کوشش و سعی بسیارو جد و جهد. (ناظم الاطباء). کوشش . (غیاث )
مجاهدةلغتنامه دهخدامجاهدة. [ م ُ هََ دَ ] (ع مص ) مجاهدت . مجاهده . با کسی کارزار کردن در راه خدای تعالی . (تاج المصادر بیهقی ). کارزار کردن با دشمنان در راه خدا. جهاد. (منتهی الا
مُجَاهِدُونَفرهنگ واژگان قرآنجهاد كنندگان(کلمه جهاد به معناي بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق ميشود و ليکن گاهي به طور مجاز توسعه داده ميشود به طوري که شامل دفع
مُجَاهِدِينَفرهنگ واژگان قرآنجهاد كنندگان(کلمه جهاد به معناي بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق ميشود و ليکن گاهي به طور مجاز توسعه داده ميشود به طوري که شامل دفع
مجاهدةلغتنامه دهخدامجاهدة. [ م ُ هََ دَ ] (ع مص ) مجاهدت . مجاهده . با کسی کارزار کردن در راه خدای تعالی . (تاج المصادر بیهقی ). کارزار کردن با دشمنان در راه خدا. جهاد. (منتهی الا
مجاهدتلغتنامه دهخدامجاهدت . [ م ُ هََ / هَِ دَ ] (ع اِمص ) مجاهدة. مجاهده . محاربه . قتال با دشمن . جهاد. جنگ در راه خدا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجاهدة. مجاهده : تا معاندت ک
ترک تازهلغتنامه دهخداترک تازه . [ ] (اِ مرکب ) نزد صوفیه جذبه ٔ الهی را گویند که سالک مجاهده و رنج بسیار می کشد و گشادگی نمی یابد. ناگاه جذبه ٔ الهی دررسد و او را به مقصود رساند. (ک
ابویعقوبلغتنامه دهخداابویعقوب . [ اَ بو ی َ] (اِخ ) اسحاق بن محمد نهرجوری . صاحب تذکرةالأولیاء آرد که او از کبار مشایخ بود و لطفی عظیم داشت و بخدمت و ادب مخصوص بود و مقبول اصحاب و