مجاهدلغتنامه دهخدامجاهد. [ م ُ هَِ ] (اِخ ) ابن جبرالقاری ، مکنی به ابی الحجاج (متوفی به سال 104 هَ . ق .) مولای عبداﷲبن سائب ، و بعضی گویند مولای قیس بن سائب مخزومی . از کبار تا
مجاهدلغتنامه دهخدامجاهد. [ م ُ هَِ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن مرهف تمیمی معروف به خیاط (متوفی به سال 672 هَ . ق .) از ادبای عوام در مصر بود. او را اشعار و ظرایف و اخباری است . (از اع
مجاهدلغتنامه دهخدامجاهد. [ م ُ هَِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ عامر، مکنی به ابوالجیش الموفق مولای عبدالرحمن قاصربن منصور محمدبن ابی عامر امیر اندلس است . اهل ادب و شجاعت و دوستدار علم بو
مجاهد شاهلغتنامه دهخدامجاهد شاه . [ م ُ هَِ ] (اِخ ) سومین از سلاطین بهمنی کلبرگه (776-780 هَ . ق .) و رجوع به تاریخ سلاطین اسلام ترجمه ٔ عباس اقبال صص 286-289 شود.
مُجَاهِدُونَفرهنگ واژگان قرآنجهاد كنندگان(کلمه جهاد به معناي بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق ميشود و ليکن گاهي به طور مجاز توسعه داده ميشود به طوري که شامل دفع
مُجَاهِدِينَفرهنگ واژگان قرآنجهاد كنندگان(کلمه جهاد به معناي بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق ميشود و ليکن گاهي به طور مجاز توسعه داده ميشود به طوري که شامل دفع
مجاهد شاهلغتنامه دهخدامجاهد شاه . [ م ُ هَِ ] (اِخ ) سومین از سلاطین بهمنی کلبرگه (776-780 هَ . ق .) و رجوع به تاریخ سلاطین اسلام ترجمه ٔ عباس اقبال صص 286-289 شود.
مجاهدتلغتنامه دهخدامجاهدت . [ م ُ هََ / هَِ دَ ] (ع اِمص ) مجاهدة. مجاهده . محاربه . قتال با دشمن . جهاد. جنگ در راه خدا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجاهدة. مجاهده : تا معاندت ک
مجاهدینلغتنامه دهخدامجاهدین . [ م ُ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِمجاهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در آغاز مشروطه بر مشروطه طلبان اطلاق میشد. و رجوع به مجاهد شود. || جهاد کنندگان در راه خ