مجاراتلغتنامه دهخدامجارات . [ م ُ ] (ع مص ) با یکدیگرمناظره کردن . با هم سخن گفتن : میان هر دورسول در منازعت و مراجعت سخن و حوالت ایشان به یکدیگر در آن جنایت مجارات بسیار رفت . (ت
مجاراتفرهنگ انتشارات معین(مُ) [ ع . مجاراة ] (مص ل .) 1 - با هم رفتن . 2 - با هم برابری کردن . 3 - با یکدیگر سخن گفتن .
مجاراتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. با هم رفتن؛ همقدم شدن.۲. با یکدیگر برابری کردن.۳. با یکدیگر سخن گفتن.
مجارات کردنلغتنامه دهخدامجارات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برابری کردن . رقابت کردن . هماوردی کردن : به نوک کلک گهر را جگر همی سفتن به گام صیت مجارات با صبا کردن .کمال الدین اسماع
مباراتفرهنگ مترادف و متضاد۱. از هم بیزار شدن، از یکدیگر بری شدن ۲. طلاق (به سبب کراهتزوجین از یکدیگر)
مجازاتفرهنگ مترادف و متضادتادیب، تقاص، تنبیه، توبیخ، جزا، سزا، سیاست، عقاب، عقوبت، کیفر، گوشمال، گوشمالی ≠ پاداش
مجارات کردنلغتنامه دهخدامجارات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برابری کردن . رقابت کردن . هماوردی کردن : به نوک کلک گهر را جگر همی سفتن به گام صیت مجارات با صبا کردن .کمال الدین اسماع
مجارالغتنامه دهخدامجارا. [ م ُ ] (از ع ، مص ) مخفف مجاراة (مجارات ) با هم رفتن . و رجوع به مجاراة شود. || با یکدیگر برابری کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- خاک بر دهان مجارا
مواغدةلغتنامه دهخدامواغدة. [ م ُ غ َ دَ ] (ع مص ) مصاحب کردن کسی را. || رفتن کسی با دیگری . (ناظم الاطباء). || مجارات در رفتن . با یکدیگر در رفتن مسابقه نهادن . (از اقرب الموارد).
مجاراةلغتنامه دهخدامجاراة. [ م ُ ] (ع مص ) با کسی رفتن . (تاج المصادر بیهقی ). با هم رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مناظره کردن در سخن .
ابوالفرجلغتنامه دهخداابوالفرج . [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] (اِخ ) ابن طَراری یا طَرار معافی بن زکریابن یحیی بن حمیدبن حمادبن داود جریری . یکی از افاضل مائه ٔ چهارم و از اساتید انواع علوم و