مجاذبتلغتنامه دهخدامجاذبت . [ م ُ ذَ ب َ / م ُ ذِ ب َ ] (ع مص ) مجاذبة. منازعت کردن : و ملک می داند ... که میان من و گاو هیچ چیز از اسباب منازعت و دواعی مجاذبت و عداوت قدیم ... نب
مجاذبهلغتنامه دهخدامجاذبه . [ م ُ ذَ ب َ / م ُ ذِ ب ِ ] (ع مص ) همدیگر را به سوی خود کشیدن و بردن . (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مجاذبة شود.
مجاذبةلغتنامه دهخدامجاذبة. [م ُ ذَ ب َ ] (ع مص ) با کسی نزاع کردن در کشیدن چیزی .(تاج المصادر بیهقی ). منازعت کردن . جِذاب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منازعت کردن با هم در
مجانبتلغتنامه دهخدامجانبت . [ م ُ ن َ / ن ِ ب َ ] (ع مص ) از چیزی دور شدن و از کاری یکسو شدن . (از غیاث ). از چیزی به یکسو شدن . دورشدن پرهیزیدن . احتراز. اجتناب . کناره گیری کردن
مجاذبهلغتنامه دهخدامجاذبه . [ م ُ ذَ ب َ / م ُ ذِ ب ِ ] (ع مص ) همدیگر را به سوی خود کشیدن و بردن . (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مجاذبة شود.
مجاذبةلغتنامه دهخدامجاذبة. [م ُ ذَ ب َ ] (ع مص ) با کسی نزاع کردن در کشیدن چیزی .(تاج المصادر بیهقی ). منازعت کردن . جِذاب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منازعت کردن با هم در
مجانبتلغتنامه دهخدامجانبت . [ م ُ ن َ / ن ِ ب َ ] (ع مص ) از چیزی دور شدن و از کاری یکسو شدن . (از غیاث ). از چیزی به یکسو شدن . دورشدن پرهیزیدن . احتراز. اجتناب . کناره گیری کردن
جنافلغتنامه دهخداجناف . [ ج ِ ] (ع مص ) مجانفة. (اقرب الموارد). مجانبت : لج فی جناف قبیح ، ستیزه کرد در مجانبت اهل خود. (منتهی الارب ). رجوع به مجانفة شود.