مجادلهفرهنگ مترادف و متضادآشوب، جدال، جروبحث، جنگ، خصومت، دعوا، ستیزه، کشمکش، مجادلت، مکاوحت، مناقشه، نزاع ≠ مصالحه
مجادلهلغتنامه دهخدامجادله . [ م ُ دَ ل َ / دِ ل ِ ] (ع مص ) خصومت و ستیزگی و منازعه . (ناظم الاطباء). جدال . کشمکش . ستیزه . مخاصمت . خصومت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : آن مجاد
مجادلةلغتنامه دهخدامجادلة. [ م ُ دَ ل َ ] (اِخ ) سوره ٔ پنجاه و هشتمین از قرآن ، مدنیه و آن بیست و دو آیت است ، پس ازحدید و پیش از حشر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجادلةلغتنامه دهخدامجادلة. [ م ُ دَ ل َ ] (ع مص ) با کسی واکاویدن در خصومت . (زوزنی ). پیکار سخت کردن با یکدیگر. (تاج المصادر بیهقی ). با کسی پیکار کردن . (ترجمان القرآن ). جدال .
مجادله کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. نزاع کردن، جنگیدن، ستیزیدن، دعوا کردن، ستیز کردن ۲. جدل کردن، مباحثه کردن ۳. دشمنی کردن، خصومت ورزیدن
جَادَلُواْفرهنگ واژگان قرآنمجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
جِدَالَفرهنگ واژگان قرآنمجادله کردن(مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
مَا يُجَادِلُفرهنگ واژگان قرآنمجادله نمي كنند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
يُجَادِلُفرهنگ واژگان قرآنمجادله مي کند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )