مجلغتنامه دهخدامج . [ م َج ج ](معرب ، اِ) دانه ای است مانند عدس جز آنکه گردتر است ، معرب است و آن را به فارسی ماش گویند. (از المعرب جوالیقی ص 317). ماش . (دهار) (منتهی الارب )
مجلغتنامه دهخدامج . [ م َ ] (اِ) به معنی ماج است که راوی و روایت کننده باشد. (برهان ) (ازناظم الاطباء). ظاهراً به مناسبت اسم راوی رودکی این معنی را ساخته اند.(حاشیه ٔ برهان چ
مجلغتنامه دهخدامج . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و 462 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مجلغتنامه دهخدامج . [ م َ ] (اِخ ) نام شاعری بوده است راوی رودکی . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 72 و 73). نام راوی شعر رودکی شاعرهم بوده . (برهان ). نام راوی رودکی ... و رشیدی گوید
مژلغتنامه دهخدامژ. [ م َ ] (ص ) مهمل کژ از اتباع و مرادف او است .- کژمژ ؛ کج مج ،که نقیض راست باشد. (شعوری ) (برهان ) (آنندراج ). کژ و معوج و ناراست . (ناظم الاطباء) : از لبم
مژلغتنامه دهخدامژ. [ م ُ ] (اِ) مژگان . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (شعوری ) (مؤیدالفضلا). || میغ و آن بخاری باشد تیره و ملاصق زمین . و هر چیزی که هوا را تاریک سازد. (
مژواژهنامه آزادچوب بعد از آتش گرفتن تبدیل به موادی قرمز شده و از خود انرژی گرمایی تولید کرده که در زیان لکی، اصطلاحا به آن (مِژ) گفته می شود. و سپس به زغال تبدیل می شود . (مِژ
مُجِگویش گنابادی در گویش گنابادی مژگان را گویند.مژه چشم ، موهای محافظ چشم که بر پلک های پایین وبالا می رویند.
مجمللغتنامه دهخدامجمل . [ م ُ م َ ] (ع ص ) فراهم آورده و در هم کرده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آیه ای که معنی آن محتاج به تفصیل باشد. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطب
مجاجلغتنامه دهخدامجاج . [ م ُ ](ع اِ) آب دهان که بیفکنند. (دهار) (از اقرب الموارد). خدوی انداخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مجاجة. (منتهی الارب ). || شیره ٔ