مثکللغتنامه دهخدامثکل . [ م ُ ک ِ ] (ع ص ) زن گم کرده فرزند. ج ، مثاکل . (ناظم الاطباء). زنی که لازم شود او را ثکل [ ث ُ یا ث َک َ ] یعنی بی فرزندی . (آنندراج ) (از منتهی الارب
مسکللغتنامه دهخدامسکل . [ م ِ ک َ ] (اِ) نام سازی است که به دهن بنوازند مثل موسیقار. (جهانگیری ) (از آنندراج ). سازی را گویند که بعضی مردم از دهن به هوای دهن به طریق موسیقار نوا
مثکلةلغتنامه دهخدامثکلة. [ م َ ک َ ل َ ] (ع اِ) سبب ثُکل . (منتهی الارب ). آنچه سبب شود گم کردگی فرزند را و گویند رمح فلان للوالدات مثکلة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجو
مثکلةلغتنامه دهخدامثکلة. [ م ُ ک ِ ل َ ] (ع ص ) قصیدة مثکلة، آنچه در آن ثُکل مذکور باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قصیده ای که در وی ذکر ثکل بودو مرثیه باشد. (ناظم الاطبا
مثکلةلغتنامه دهخدامثکلة. [ م َ ک َ ل َ ] (ع اِ) سبب ثُکل . (منتهی الارب ). آنچه سبب شود گم کردگی فرزند را و گویند رمح فلان للوالدات مثکلة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجو
مثکلةلغتنامه دهخدامثکلة. [ م ُ ک ِ ل َ ] (ع ص ) قصیدة مثکلة، آنچه در آن ثُکل مذکور باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قصیده ای که در وی ذکر ثکل بودو مرثیه باشد. (ناظم الاطبا
مثاکللغتنامه دهخدامثاکل . [ م َ ک ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُثکِل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مثکل شود.
مثاکیللغتنامه دهخدامثاکیل . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُثکِل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مثکل شود. || ج ِ مِثکال . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مثکال شود
مثکاللغتنامه دهخدامثکال . [ م ِ ] (ع ص ) زن گم کرده فرزند. ج ، مثاکیل . (منتهی الارب ). مادر گم کرده فرزند. (ناظم الاطباء). زن بسیار فرزندگم کرده . ج ، مثاکیل . (ازاقرب الموارد).