مثلثیلغتنامه دهخدامثلثی . [ م ُ ث َل ْ ل َ ] (حامص ) مثلث بودن . || (ص نسبی ) همچون مثلث خوشبوی و عطرآمیز : کرده به صدر کعبه در بهر مشام عرشیان خاک درت مثلثی دخمه ٔ چرخ مجمری . خ
شاه مثلثیلغتنامه دهخداشاه مثلثی . [ هَِ م ُ ث َل ْ ل َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یعنی آفتاب . (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان قاطع) : تخت تو در مربعی عرشی و کعبه ای کندشاه مثلثی از آن ک
سرریز مثلثیtriangular-notch weir, V-notch weir, triangular weir, vee weir, V-notched wierواژههای مصوب فرهنگستانسرریزی که دارای بریدگی مثلثی است
الگوی جستوجوی مثلثیsector search patternواژههای مصوب فرهنگستانالگوی جستوجو و نجاتی که در آن شناور جستوجو را از نقطۀ مبنا شروع میکند و مناطقی را در مسیرهای مثلثی و بر روی اضلاع مشخص طی میکند