مصردیکشنری فارسی به انگلیسیadamant, determined, Egypt, emphatic, importunate, inflexible, insistent, persistent, pertinacious, pushy, religious, tenacious, urgent
مصرلغتنامه دهخدامصر. [ م ِ ](اِخ ) ناحیتی است مشرق وی بعضی حدود شام است و بعضی بیابان مصر، و جنوب وی حدود نوبه است و مغرب وی بعضی از حدود مغرب است و بعضی بیابان است که آن را ال
مسرلغتنامه دهخدامسر. [ م َ س َ ] (ا) یخ را گویند و آن آبی باشد که در زمستان سخت منجمد شود و مانند بلور نماید. (برهان ). اما ظاهراً مُصَحَّف هسر است . و رجوع به هسر شود.
مثرادلغتنامه دهخدامثراد. [ م ِ ] (ع اِ) سنگ یا استخوان یا آهن کند که بدان ذبیحه را ذبح کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نان اشکنه . (منتهی الا
مثراةلغتنامه دهخدامثراة. [ م َ ] (ع اِ) سبب افزایش مال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه سبب شود افزایش و ازدیادمال و ثروت را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مثربلغتنامه دهخدامثرب . [ م ُ ث َرْ رَ ] (ع ص ) سرزنش کرده شده و نکوهیده بر گناه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نکوهیده . (ناظم الاطباء). || درهم آمیخته و شور
مثربلغتنامه دهخدامثرب . [ م ُ ث َرْرِ ] (ع ص ) مفسد در حیص و بیص اندازنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مفسد و بهم زننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به تثریب شود.
مثربلغتنامه دهخدامثرب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) سرزنش کننده و نکوهنده کسی را بر گناه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اثراب شود. || مرد کم عط
مثرطللغتنامه دهخدامثرطل . [ م ُ ث َ طِ ] (ع ص ) مرّ مثر طلا؛ جامه کشان گذشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط).
مثریلغتنامه دهخدامثری . [ م ُ ] (ع ص ) توانگر. (مهذب الاسماء). بسیار مال . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیار مال و با ثروت . (ناظم الاطباء). || باران رسنده به ث
مثرادلغتنامه دهخدامثراد. [ م ِ ] (ع اِ) سنگ یا استخوان یا آهن کند که بدان ذبیحه را ذبح کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نان اشکنه . (منتهی الا
مثراةلغتنامه دهخدامثراة. [ م َ ] (ع اِ) سبب افزایش مال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه سبب شود افزایش و ازدیادمال و ثروت را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مثربلغتنامه دهخدامثرب . [ م ُ ث َرْ رَ ] (ع ص ) سرزنش کرده شده و نکوهیده بر گناه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نکوهیده . (ناظم الاطباء). || درهم آمیخته و شور