مثبورلغتنامه دهخدامثبور. [ م َ] (ع ص ) مغلوب . || محبوس . (منتهی الارب ). حبس شده . (ناظم الاطباء). || هلاک شده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سفیه . (منتهی ال
مسبورلغتنامه دهخدامسبور. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبر. رجوع به سبر شود. || نیکوهیئت از اشخاص و اشیاء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
مصبورلغتنامه دهخدامصبور. [ م َ ] (ع ص ) آنکه او را جهت کشتن بازداشته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محبوس . زندانی . (یادداشت مؤلف ). || مجموع در یک جا. (یاددا
مأبورلغتنامه دهخدامأبور. [ م َءْ ] (ع ص ) خرمابن گشن داده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نخل یا زراعت اصلاح شده . (از اقرب الموارد). || سوزن خورانیده و منه کلب مأبور؛ یعنی سگ
مأبورةلغتنامه دهخدامأبورة. [ م َءْ رَ ] (ع ص ) سکة مأبورة؛ یعنی رسته ٔ خرمابن گشن و اصلاح داده شده . (منتهی الارب ). نخلة مأبورة؛ خرمابن گشن داده شده و سکة مأبوره ؛ راسته ٔ خر
مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).
مأبورلغتنامه دهخدامأبور. [ م َءْ ] (ع ص ) خرمابن گشن داده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نخل یا زراعت اصلاح شده . (از اقرب الموارد). || سوزن خورانیده و منه کلب مأبور؛ یعنی سگ
مأبورةلغتنامه دهخدامأبورة. [ م َءْ رَ ] (ع ص ) سکة مأبورة؛ یعنی رسته ٔ خرمابن گشن و اصلاح داده شده . (منتهی الارب ). نخلة مأبورة؛ خرمابن گشن داده شده و سکة مأبوره ؛ راسته ٔ خر
مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).