مثالی کاشانیلغتنامه دهخدامثالی کاشانی . [ م ِ ی ِ ] (اِخ ) از شعرای قرن دهم است و به نقل تذکرة تحفه ٔ سامی طبعی بلند داشت و به جواب گویی خمسه ٔ نظامی پرداخت اما به اتمام آن توفیق نیافت
مثالیلغتنامه دهخدامثالی . [ م َ ] (ع اِ) اصل آن مثالث است مانند ثالی در ثالث ، و مثالث تارهای سوم عود است از آلات موسیقی . (از حاشیه ٔ دیوان حافظ چ قزوینی ص 325) : سلام اﷲ ما کر
مثالیلغتنامه دهخدامثالی . [ م ِ ] (ص نسبی ) منسوب به عالم مثال . (ناظم الاطباء).- قالب مثالی ؛ کالبدی چون کالبد مردم که روح در عالم برزخ بدان در شود. بدن هورقلیائی . (یادداشت به
مثالی شیرازیلغتنامه دهخدامثالی شیرازی . [ م ِ ی ِ ] (اِخ ) ابراهیم خان خلف کریم خان زند از شاعران قرن دوازدهم هجری است . از اشعار اوست :همانا بسته عهد دوستداری شکستی از جفا پیمانم ای دو
جسم مثالیلغتنامه دهخداجسم مثالی . [ ج ِ م ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جسمی که در عالم مثال وجود دارد. جسم مثالی از جسم مادی لطیف تر باشد. و در شعر زیر ترکیب فوق آمده : اگر باز جس
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) بنت سعدبن ربیعة. معشوقه ٔ قیس بن ملوح بن مزاحم ، معروف به مجنون لیلی : بلبل به غزل طیره کند اعشی راصلصل به نوا سخره کند لیلی را. منوچهر
کاشیلغتنامه دهخداکاشی . (اِخ ) حسن آملی المولد و المنشاء کاشانی الاصل امامی المذهب کاشی اللقب و گاهی به احسن المتکلمین ملقب از افاضل شعرای قرن هفتم هجرت و یا خود اوائل قرن هشتم
تاج السادةلغتنامه دهخداتاج السادة. [جُس ْ سا دَ ] (اِخ ) (شمس الدین ...) محمدبن علی کاشانی . عوفی در لباب الالباب آرد: از خاندان سیادت دری دری واز دودمان سعادت شمعی مضی ٔ، بر فلک فضل
منوچهریلغتنامه دهخدامنوچهری . [ م َ چ ِ ] (اِخ ) ابوالنجم احمدبن قوص بن احمد منوچهر دامغانی ، از جمله شعرای طراز اول ایران در نیمه ٔ اول قرن پنجم هجری قمری است . اسم و نسب او چنانک
رمزیلغتنامه دهخدارمزی . [ رَ ] (اِخ ) نامش محمد هادی و از شعرای کاشان بود. در اواخر قرن یازدهم و اوائل قرن دوازدهم می زیست و در موقع تألیف تذکره ٔ نصرآبادی در قید حیات بود و در