مثالبلغتنامه دهخدامثالب . [ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مثلبة. عیبها. (دهار). ج ِ مثلبة [ م َ ل َ ب َ / م َ ل ُ ب َ ]. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیبها و زبونیها.
مثالبلغتنامه دهخدامثالب . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) ستور ثلیب خوار. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). یابوی ثلیب خوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مثعلبلغتنامه دهخدامثعلب . [ م ُث َ ل ِ ] (ع ص ) روباه ناک و پر از روباه . (ناظم الاطباء). جایی که روباه بسیار باشد. (از اقرب الموارد).
متألبلغتنامه دهخدامتألب . [ م ُ ت َ ءَل ْل ِ ] (ع ص ) گردآمده و جمع شده . (آنندراج ). فراهم شده و گردآمده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تألب شود.
مثابهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مانند، مثابت، همانند ۲. اندازه، حد، منزلت ۳. مقام ۴. جایگاه، مکان ۵. شکل، قسم، گونه، نوع
مثالفرهنگ مترادف و متضاد۱. مانند، مثابه، مثل، شبیه، همانند ۲. نمونه ۳. امریه، دستور، حکم، فرمان ۴. پیکره، تندیس، مجسمه ۵. پیکر، کالبد ۶. تصویر، تمثال، نقش ۷. تمثیل، حکایت، داستان
ابوالحصینلغتنامه دهخداابوالحصین . [ اَ بُل ْ ؟ ] (اِخ ) محمدبن علی اصفهانی دیمرتی . او راست : مثالب ثقیف و سایرالعرب . کتاب الحماسه . (ابن الندیم ).
حباشةلغتنامه دهخداحباشة. [ ح ُ ش َ ] (اِخ ) بازاریست مر طائفه ٔ قیقناع را. ابوعبیدة در کتاب المثالب آورده : هاشم بن عبدمناف کنیزی بنام حیه از سوق حباشه خریداری کرد و از او صیفی و
حبیشلغتنامه دهخداحبیش . [ ] (اِخ ) ابن یعلی بن امیة. و هیثم بن علی در مثالب و ابن کلبی در باب شرف او را یاد کرده گوید: ابن یعلی بن امیة حلیف بنی نوفل بود و او از بنی تمیم است .
مثلبةلغتنامه دهخدامثلبة. [ م َ ل َ ب َ / م َل ُ ب َ ] (ع اِ) عیب . (دهار) (اقرب الموارد). نقصان .(مهذب الاسماء). عیب و نقیصه . ج ، مَثالِب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطب
سهللغتنامه دهخداسهل . [ س َ ] (اِخ ) ابن هارون بن رامنوی فارسی الاصل دشت میشانی ، حکیم و شاعر و فصیح و شعوبی مذهب و سخت با عرب دشمن . و کتبی بسیار در مثالب عرب نوشته . و ابوعثم