متکلللغتنامه دهخدامتکلل . [ م ُ ت َ ک َل ْ ل ِ ] (ع ص ) تاجدار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هر آنچه فرا گیرد و احاطه نماید. || ابری که نرم درخشد و برق زند. (ناظم الاطباء
مُتَکَلِّفِينَفرهنگ واژگان قرآنآنان که با تصنع و خودآرايي خود را داراي چيزي که آن را ندارد نشان مي دهند
متبلللغتنامه دهخدامتبلل . [ م ُ ت َ ب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) تر. (آنندراج ). تر شده و تر و نمدار. (ناظم الاطباء). || (اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).