متکفللغتنامه دهخدامتکفل . [ م ُ ت َ ک َف ْ ف ِ ] (ع ص ) ضامن ومتعهد. (غیاث ). ضامن و متعهد و پذیرفتار کسی گردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ضامن و متعهد و
مُتَکَلِّفِينَفرهنگ واژگان قرآنآنان که با تصنع و خودآرايي خود را داراي چيزي که آن را ندارد نشان مي دهند
قاضی غیاث الدینلغتنامه دهخداقاضی غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) شکراﷲ فرزند ارشد قاضی عبدالرحمان است که پس از پدر متکفل منصب قضاء گردید. (حبیب السیر چ قدیم جزء 4 از ج 3 ص 90 و چ خیام ج 4ص
نفقه دادنلغتنامه دهخدانفقه دادن . [ ن َ ف َ ق َ / ق ِ دَ ] (مص مرکب ) متکفل معاش دیگری شدن . هزینه ٔ معاش دیگری را تعهد کردن .