متوکلیلغتنامه دهخدامتوکلی . [ م ُت َ وَک ْ ک ِ ] (ص نسبی ) نسبت است متوکل را و منسوب است به متوکل علی اﷲ جعفربن محمد. (الانساب سمعانی ).
متوالیاًلغتنامه دهخدامتوالیاً. [ م ُ ت َ یَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و پی در پی و بدون انقطاع . (ناظم الاطباء).
مُتَوَکِّلُونَفرهنگ واژگان قرآنتوکّل کنندگان(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
مُتَوَکِّلِينَفرهنگ واژگان قرآنتوکّل کنندگان(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
شفنینیلغتنامه دهخداشفنینی . [ ش ِ / ش َ ] (اِخ ) ابوالسعادات احمدبن احمدبن ... شفنینی متوکلی . وی از ابوجعفربن مسلمة و ابوبکر خطیب حدیث شنید و حافظ ابوالقاسم ... دمشقی و جز وی از
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ایوب مسوحی مکنی به ابوعلی . او ازاجله ٔ مشایخ و ظراف و متوکلین (؟) بغداد بود و با سری سقطی و جز او صحبت داشته و از سری حس
جعفرلغتنامه دهخداجعفر. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن محمد (المعتصم باﷲ)بن هارون الرشید، مکنی به ابوالفضل و مشهور به المتوکل علی اﷲ (206 - 247 هَ . ق .) خلیفه ٔ عباسی که در بغداد متولد
شمکورلغتنامه دهخداشمکور. [ ش َ ] (اِخ ) نام شهری نزدیک گنجه از اران . (ناظم الاطباء) (از برهان ). شهری است به اقلیم پنجم در ارانات و به آن منسوب است صحرای شمکور و آن را شمکوره نی