متوصفلغتنامه دهخدامتوصف . [ م ُ ت َ وَص ْ ص ِ ] (ع ص ) موصوف و مشهور و نامدار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متوسفلغتنامه دهخدامتوسف . [ م ُ ت َ وَس ْ س ِ ] (ع ص ) پوست کنده و پوست برآورده . (ناظم الاطباء). و رجوع به توسف شود. || مقشر. || کریز کرده و پشم ریخته . (ناظم الاطباء).