1291 مدخل
۱. ملتجی شدن ۲. متشبث شدن، دستبهدامن شدن ۳. واسطه قرار دادن
appeal, recourse
resort, solicit, take
invoke
invocation
bum
moderate
متوسل شدن
متوسل شدن، تمسک جستن، چنگ زدن، آویختن، دستاویز کردن
متوسل شدن؛ پناه بردن.
متوسل شدن؛ تمسک جستن.
به دعا نویس متوسل شدن