765 مدخل
ورمکرده؛ آماسکرده؛ آماسیده.
آماسیده
بادکرده، پفکرده، دمیده، ورمدار
swollen, tumescent, tumid, turgid
ورم کرده , اماس کرده
kabarık
انتفاخ
انفخ , حقيبة , نتوء
آماس کردن، باد کردن، ورم کردن، پف کردن
swell
rankle
متورم