متوافقدیکشنری فارسی به انگلیسیconcordant, concurrent, congenial, congruent, congruous, consonant, correspondent, harmonic, harmonious, nice
متوافقلغتنامه دهخدامتوافق . [ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) با هم یکی شونده و هم پشتی کننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || موافق و متحد. (ناظم الاطباء). || به اصطلاح حساب د
متوافقفرهنگ انتشارات معین(مُ تِ فِ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) یکی شونده (با هم ). 2 - (ص .) سازگار. 3 - در فارسی دو عدد را گویند که دارای یک یا چند مقسوم - علیه باشند، مانند: 15 و 9 که هر دو
موافقفرهنگ مترادف و متضاد۱. جور، سازگار، مساعد، هماهنگ ۲. دلپسند، مطلوب، مقبول، دلخواه ۳. مناسب، درخور، شایسته، متناسب ≠ نامناسب ۴. دمساز، متفق، متفقالرای، همدل، همرای، همعقیده، همساز،