متواطیلغتنامه دهخدامتواطی ٔ. [ م ُ ت َ طِءْ ] (ع ص ) با هم موافقت و سازواری و اتفاق کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). موافق و سازوار با همدیگر. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح منطق
متواطیفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ) [ ع .متواطی ء ] (اِفا.) 1 - موافقت کننده با یکدیگر، سازوار. 2 - کلمه ای که معنیی عام و مشترک بین افرادی چند علی التساوی داشته باشد؛ مق . مشکک .
متواطیةلغتنامه دهخدامتواطیة. [ م ُ ت َ ی َ ] (ع ص ) متواطئة. مؤنث متواطی .- اسماء متواطیة ؛ مانند اطلاق لفظ مردم بر معنی که در اشخاص بسیار موجود است و آن را اسماء متواطیه خوانند.
اسم متواطیلغتنامه دهخدااسم متواطی . [ اِ م ِ م ُ ت َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به اسماء متواطیه شود.
اسماء متواطیهلغتنامه دهخدااسماء متواطیه . [ اَ ءِ م ُ ت َ ی َ/ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اگر یک لفظ بر یک معنی دلالت کند، دو قسم بود: یکی آنکه معنی خاص بود بیک شخص ... دیگر آنکه آن م
متطأطیلغتنامه دهخدامتطأطی ٔ. [ م ُ ت َ طَءْ طِءْ ] (ع ص ) کسی که پست می کند و فرو می افکند سرخود را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تطأتطاء شود. |
متوالیاًلغتنامه دهخدامتوالیاً. [ م ُ ت َ یَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و پی در پی و بدون انقطاع . (ناظم الاطباء).
متواطیةلغتنامه دهخدامتواطیة. [ م ُ ت َ ی َ ] (ع ص ) متواطئة. مؤنث متواطی .- اسماء متواطیة ؛ مانند اطلاق لفظ مردم بر معنی که در اشخاص بسیار موجود است و آن را اسماء متواطیه خوانند.
اسم متواطیلغتنامه دهخدااسم متواطی . [ اِ م ِ م ُ ت َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به اسماء متواطیه شود.
اسماء متواطیهلغتنامه دهخدااسماء متواطیه . [ اَ ءِ م ُ ت َ ی َ/ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اگر یک لفظ بر یک معنی دلالت کند، دو قسم بود: یکی آنکه معنی خاص بود بیک شخص ... دیگر آنکه آن م
جزائریلغتنامه دهخداجزائری . [ ج َ ءِ ] (اِخ ) محمدبن احمد الشریف . او راست : 1 - القول المتواطی فی شرح قصیدةالدمیاطی . 2 - مسک الحبوب فی بعض ما نقل من اخبار ابی ایوب . وی در قسطنط
اشتراکلغتنامه دهخدااشتراک . [ اِ ت ِ ] (ع مص )انبازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به انبازی کردن . (زوزنی ). با یکدیگر هنباز شدن . (تاج المصادر بیهقی ). با یکدیگر انباز شدن .