متواضعدیکشنری عربی به فارسیزبون , فروتن , متواضع , محقر , پست , بدون ارتفاع , پست کردن , فروتني کردن , شکسته نفسي کردن
متواضعدیکشنری فارسی به انگلیسیhumble, modest, nice, obeisant, respectful, reverent, reverential, self-effacing
متواضعانهلغتنامه دهخدامتواضعانه . [ م ُ ت َ ض ِ ن َ / ن ِ ] (ق مرکب ) بطور مهربانی وخوش خلقی و نوازندگی . (ناظم الاطباء). با تواضع و فروتنی . در حال افتادگی و نرمی . و رجوع به تواضع