متولغتنامه دهخدامتو. [ م َت ْوْ ] (ع مص ) دور ودراز سیر کردن و دور رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دراز کشیدن : و متوت الحبل ؛ دراز کشیدم رسن را. (از منتهی الارب ) (آن
مطولغتنامه دهخدامطو. [ م َ / م ِطْوْ ] (ع اِ) شاخ خرد که دو پاره کرده ، کشت پراکنده و سرشاخ خرمای پراکنده را بندند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شاخه ٔ خرد که د
مطولغتنامه دهخدامطو. [ م َطْوْ ] (ع مص ) نیک راندن ستور. (تاج المصادر بیهقی ). نیک براندن ستور در سفر. (المصادرزوزنی ). کوشیدن در سیر و شتاب رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ا
مطولغتنامه دهخدامطو. [ م ِطْوْ ] (ع اِ) نظیر و مانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نظیر. (اقرب الموارد). || یار و همنشین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)
متوأدلغتنامه دهخدامتوأد. [ م ُ ت َ وَءْ ءِ ] (ع ص ) آهسته رونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). درجه به درجه پیش رونده . (ناظم الاطباء). و رجوع به توؤد شود.
متواتراًلغتنامه دهخدامتواتراً. [ م ُ ت َ ت ِ رَن ْ ] (ع ق ) بطور متواتر و پی در پی . (ناظم الاطباء).
متوادلغتنامه دهخدامتواد. [ م ُ ت َ وادد] (ع ص ) یکدیگر را دوست دارنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مایل و شایق و دوست دارنده یکدیگر را. (ناظم الاطباء). و رجو
متوارداًلغتنامه دهخدامتوارداً. [ م ُ ت َ رِ دَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و از پس یکدیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
متوالیاًلغتنامه دهخدامتوالیاً. [ م ُ ت َ یَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و پی در پی و بدون انقطاع . (ناظم الاطباء).