متهکرلغتنامه دهخدامتهکر. [ م ُ ت َ هََ ک ْ ک ِ ] (ع ص ) شگفت نماینده و سرگشته و حیران . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). متعجب و شگفت نماینده و سرگشته و حیران . (ن
متحکرلغتنامه دهخدامتحکر.[ م ُ ت َ ح َک ْ ک ِ ] (ع ص ) کسی که غله را گردآورده نگاه دارد تا به گرانی فروشد. (ناظم الاطباء). محتکر.
متأکرلغتنامه دهخدامتأکر. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) آن که اکره کند و اکره گوی را گویند. (آنندراج ). گود کننده جهت غرس درخت . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأکر شود.
متنکراًلغتنامه دهخدامتنکراً. [ م ُ ت َ ن َک ْ ک ِ رَن ْ ] (ع ق ) بطور ناشناس و بطور نکره . (ناظم الاطباء). بناشناس . ناشناخت . ناشناس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
متذکر شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تذکر دادن، خاطرنشان کردن ۲. یادآور شدن، یادآوری کردن ۳. گفتن، ذکر کردن