متهوللغتنامه دهخدامتهول . [ م ُ ت َ هََ وْ وِ ] (ع ص ) ترسانیده شده از شکل گرگ . (ناظم الاطباء). || کسی که به مال چشم زخم میرساند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تهو
متحوللغتنامه دهخدامتحول . [ م ُ ت َ ح َوْ وِ ] (ع ص ) گردنده . دیگرگون شونده . متبدل . جابه جاشونده . و رجوع به تحول شود.
متحوللغتنامه دهخدامتحول . [ م ُ ت َ ح َوْ وَ ] (ع اِ) محل تحول . مکان انتقال . (فرهنگ فارسی معین ) : آن انتقال فرخ بود، این نزول مبارک باد ... زمین این متحول منبت لاَّلی دولتی تا
مطحوللغتنامه دهخدامطحول . [ م َ ] (ع ص ) بر سپر زده . || اناء مطحول ؛ آوند پر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه سپل او درد کند. (مهذب الاسماء)
مأهوللغتنامه دهخدامأهول . [م َءْ ] (ع ص ) جایی که اهل آن در آن باشند. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مسکون . جایی که مردم در آن سکنی داشته
متأوللغتنامه دهخدامتأول . [ م ُ ت َ ءَوْوِ ] (ع ص ) بیان کننده ٔ چیزی که کلام بدان بازمی گردد. (آنندراج ). تأویل کننده و مفسر. (ناظم الاطباء).
مأهوللغتنامه دهخدامأهول . [م َءْ ] (ع ص ) جایی که اهل آن در آن باشند. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مسکون . جایی که مردم در آن سکنی داشته
متأوللغتنامه دهخدامتأول . [ م ُ ت َ ءَوْوِ ] (ع ص ) بیان کننده ٔ چیزی که کلام بدان بازمی گردد. (آنندراج ). تأویل کننده و مفسر. (ناظم الاطباء).