متهاونلغتنامه دهخدامتهاون . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) سستی کننده . (غیاث ) (آنندراج ). کسی که حقیر می شمارد و غفلت می کند و سبک می گیرد. (ناظم الاطباء) : عامی متعبد پیاده رفته است و ع
متثاونلغتنامه دهخدامتثاون . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) حیله و فریب کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). حیله باز. (ناظم الاطباء). || در دام آورنده شکار و حیوان وحشی را و آینده شکار را
متعاونلغتنامه دهخدامتعاون . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) یکدیگر یاری کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هم عهد در معاونت و یاری یکدیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعا
متعاونةلغتنامه دهخدامتعاونة. [ م ُ ت َ وِ ن َ ] (ع ص ) زن کلان سال تندار. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زن میانه سال تنومند قوی هیکل . (ناظم الاطباء).
متهاتنلغتنامه دهخدامتهاتن . [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص ) باران پیاپی و پیوسته بهم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تهاتن شود.
متهادنلغتنامه دهخدامتهادن .[ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) راست ایستنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). || کار درست و راست . (آنندراج )(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). راست و نیک ترتیب
سوارهلغتنامه دهخداسواره . [ س َ رَ / رِ ] (ص ، ق ) مقابل پیاده به معنی سوار : لازم باد بر من زیارت خانه ٔ خدا که میان مکه است سی بار پیاده نه سواره . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 319).چ
پیادهلغتنامه دهخداپیاده . [ دَ / دِ ] (ص ، ق ، اِ) آنکه با پای راه سپارد نه با ستور و امثال آن . کسی که بی چاروا و امثال آن و با پای خود راه رود. مقابل سوار و سواره . پیاد. (انجم
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عبدالقدوس . از افاضل متکلمین و از وجوه زنادقه است . ابن الندیم وی را در شمار متکلمینی آرد که با ظاهر اسلام در باطن زندیق بودند (ص 473)