متنوعدیکشنری فارسی به انگلیسیcatholic, checkered, colorful, diverse, heterogeneous, miscellaneous, multifarious, variant, varied, variegated, various
متنوعلغتنامه دهخدامتنوع . [ م ُ ت َ ن َوْ وِ] (ع ص ) گوناگون شونده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گوناگون شده . (ناظم الاطباء). گونه گون . گونه گونه .
متنوعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ندگونه، چندجوره، جوراجور، جورواجور، قدونیمقد، رنگارنگ، چندلا، ناهمگن، مختلف، گوناگون، دگرگونه، متفاوت همواره متغیر، متلون، دمدمی مختلف، متعدد مستثنی
متنوعهلغتنامه دهخدامتنوعه . [ م ُ ت َ ن َوْ وِ ع َ ] (ع ص ) گوناگون شونده . و نوع نوع شونده و اقسام اقسام شونده . (غیاث ) (آنندراج ): ملل متنوعه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مؤ