متنافسلغتنامه دهخدامتنافس . [م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) رغبت کننده به چیزی به طریق مبارات . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آرزومند و راغب و مشتاق ، بخصوص هنگام رقابت و
مُتَنَافِسُونَفرهنگ واژگان قرآنمسابقه دهندگان (کلمه تنافس به معناي زورآزمايي افراد در ربودن چيزي از دست يکديگر است)
متناسبفرهنگ مترادف و متضاد۱. برازنده، شکیل، جور ۲. فراخور، مشابه، دارای تناسب، موزون، هماهنگ ۳. مشابه، مانند ≠ نامتناسب
متناسبدیکشنری فارسی به انگلیسیclean, commensurate, corresponding, just, pro rata, proportional, well-turned
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) اسماعیل بن حسن حسینی طبیب ملقب به زین الدین . از بزرگان دانش وطب بشمار بود. مؤلف درة الاخبار آرد: الامیرالسید الامام زین الدین اسماعیل
مسکلغتنامه دهخدامسک . [ م ِ ] (معرب ، اِ) مشک . فارسی معرب است و عرب آن را مشموم خواندندی . ج ، مِسَک . (منتهی الارب ). دوای خوشبوی معروف . (از غیاث ). نوعی طیب است و آن را از