متمونلغتنامه دهخدامتمون . [ م ُ ت َ م َوْ وِ ] (ع ص ) بسیار نفقه دهنده عیال را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که به عیال خود نفقه ٔ بسیار میدهد و فراوان خرج
مأمونلغتنامه دهخدامأمون . [ م َءْ ] (اِخ ) ابن محمد خوارزمشاه ، ابتدا والی جرجانیه (گرگانج ) بود و در سنه ٔ 385 ابوعبداﷲ خوارزمشاه صاحب کاث را مغلوب کرد و ممالک او به تصرف وی در
مأمونلغتنامه دهخدامأمون . [ م َءْ ] (اِخ ) ابن مأمون بن محمد خوارزمشاه مکنی به ابوالعباس بعد از وفات برادر خود علی بن مأمون بن محمد به حکمرانی خوارزم رسید اما تاریخ دقیق جلوس
مأمونلغتنامه دهخدامأمون . [ م َءْ ] (اِخ ) ابن هارون الرشید. وی هفتمین خلیفه از خلفای بنی عباسی است که پس از قتل برادرش امین در سال 198 هجری به خلافت رسید و در سال 218 وفات کرد.
مأمونلغتنامه دهخدامأمون . [ م َءْ ] (ع ص ) زنهارداده . || امانت دار. || معتمد علیه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : سوی خردمند گرگ نیست امین گر سوی تو گرگ نجس مأمون شد. ناصرخس