متمنیلغتنامه دهخدامتمنی . [ م ُ ت َ م َن ْ نی ] (ع ص ) آرزومند.(آنندراج ) (غیاث ). کسی که آرزو می برد و میخواهد. خواهش کننده . آرزو دارنده و پرسنده و درخواست کننده و مستدعی و است
متمنیاتلغتنامه دهخدامتمنیات . [ م ُ ت َ م َن ْ نی ] (ع ص ، اِ) آرزوها و آرزو کرده شده ها. (غیاث ) (آنندراج ). مستدعیات و مقاصد درخواست شده . (ناظم الاطباء).
متأنیلغتنامه دهخدامتأنی . [ م ُ ت َ ءَن ْ نی ] (ع ص ) درنگ کننده . (آنندراج ). کسی که درنگ می کند و سستی می نماید. (ناظم الاطباء). آن که در امری درنگ و تأمل کند. درنگ کننده . |
مؤمنیلغتنامه دهخدامؤمنی . [ م ُءْ م ِ ] (اِخ ) یا مؤمن سمرقندی . ازگویندگان قرن نهم بود. نام او عبدالمؤمن است و در خانقاه اخلاصیه تحصیل علوم کرده و مؤمن تخلص اوست :بگشا دهن ک
مؤمنیلغتنامه دهخدامؤمنی . [ م ُءْ م ِ ] (حامص ) صفت و حالت مؤمن . مؤمن بودن . ایمان داشتن : به جهت مؤمنی فاضلتر است . (دانشنامه ٔ الهی ص 143). و رجوع به مؤمن شود.
متمنیاتلغتنامه دهخدامتمنیات . [ م ُ ت َ م َن ْ نی ] (ع ص ، اِ) آرزوها و آرزو کرده شده ها. (غیاث ) (آنندراج ). مستدعیات و مقاصد درخواست شده . (ناظم الاطباء).
تمنا کردنفرهنگ مترادف و متضادآرزو کردن، آرزومند بودن، متمنی بودن، التماس کردن، خواهش کردن، درخواست کردن
ادنفلغتنامه دهخداادنف . [ اَ ن َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از ادناف .- امثال :ادنف من المتمنی . رجوع به مجمعالامثال میدانی چ طهران ص 345 و 346 در اصب من المتمنیه شود.