متملقلغتنامه دهخدامتملق . [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ] (ع ص ) چاپلوسی کننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . چاپلوس و خوش آمدگوی . (ناظم الاطباء). مزید
متملغلغتنامه دهخدامتملغ. [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ] (ع ص ) گول نماینده خود را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که خود را گول و احمق بنمایاند. (ناظم الاطباء). و رج
متألقلغتنامه دهخدامتألق . [ م ُ ت َ ءَل ْ ل ِ ] (ع ص )برق درخشان . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). برق تابان و درخشان . (ناظم الاطباء). || کسی که سر خود را بلند می کند و سرافرازی
مُتَلَقِّيَانِفرهنگ واژگان قرآندو گيرنده (کلمه تلقي و تلقن به معناي گرفتن است . و مراد از متلقيان در عبارت " إِذْ يَتَلَقَّى ﭐلْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ﭐلْيَمِينِ وَعَنِ ﭐلشِّمَالِ قَعِيدٌ " دو ف
لوسانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمتملقانه؛ از روی فریبکاری: ◻︎ اجل چون دام کرده گیر پوشیده به خاک اندر / صیاد از دور نک دانه برهنه کرده لوسانه (کسائی: لغت فرس: لوسانه).