متمدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. شهرنشین، شهری، تمدندار، صاحب تمدن ≠ وحشی ۲. پیشرفته ۳. بافرهنگ، مبادی آداب ≠ بادیهنشین
متمدنلغتنامه دهخدامتمدن . [ م ُ ت َ م َدْ دِ ] (ع ص ) شهرنشین . تربیت شده در شهر. مقابل وحشی : دیو با مردم این ملک نکرد آنچه کننداین گروه متمدن به جنوب و به شمال . بهار (دیوان ج
متمدن شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بافرهنگ شدن، فرهیخته شدن ۲. پیشرفتهشدن ۳. مبادی آداب شدن ۴. شهرنشین شدن
متمدن کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فرهیخته کردن، با فرهنگ کردن ۲. تربیت کردن، مبادی آداب کردن ۳. شهرنشین کردن