متمادیلغتنامه دهخدامتمادی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) دراز. (آنندراج ) (غیاث ). هر چیز دراز و طولانی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کشیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مدت متمادی ؛
متمادیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ] متمادی، بلندمدت، درازمدت سابقهدار، دیرینه، دیرین، قدیمی، کهنه، ریشهدار مادامالعمر، برای تمام عمر فرسایشی، بیامان، کشدار▼ بادوام، پردوام، مقاوم
متأدیلغتنامه دهخدامتأدی .[ م ُ ت َ ءَدْ دی ] (ع ص ) مهیا شده و حاضر شده و آماده و مرتب و آراسته . (ناظم الاطباء) (از اشتنگاس ) (ازفرهنگ جانسون ). رسنده . واصل . || اداشده وپرداخ
دیرلغتنامه دهخدادیر. (ق ) مدت متمادی . در برابر زود. (از برهان ). مدتی بسیار پس از وقت موعود یا وقت معتاد. پس از زمانی که سزاوار بود. زمانی طویل . مقابل زود. مقابل زمانی کوتاه
کشت یگانهcontinuous croppingواژههای مصوب فرهنگستانکشتِ فقط یک نوع گیاه در یک نقطۀ زمین در سالهای متمادی و بدون رعایت تناوب
دینه کبودواژهنامه آزاددینه کبود طبق نقل اهالی روستا از واژه " دانه کبود " است که طی سالهای متمادی به مرور به دینه کبود مبدل گشته است.