متلفقلغتنامه دهخدامتلفق .[ م ُ ت َ ل َف ْ ف ِ ] (ع ص ) آن که درپیوندد به چیزی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). در پیوسته و متحد شده . (ناظم الاطباء). رجوع به تلف
متفقاًلغتنامه دهخدامتفقاً. [ م ُت ْ ت َ ف ِ قَن ْ ] (ع ق )به اتفاق . جمعاً. متحداً: متفقاً وارد خانه شدند.
مُتَلَقِّيَانِفرهنگ واژگان قرآندو گيرنده (کلمه تلقي و تلقن به معناي گرفتن است . و مراد از متلقيان در عبارت " إِذْ يَتَلَقَّى ﭐلْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ﭐلْيَمِينِ وَعَنِ ﭐلشِّمَالِ قَعِيدٌ " دو ف
متفقاًلغتنامه دهخدامتفقاً. [ م ُت ْ ت َ ف ِ قَن ْ ] (ع ق )به اتفاق . جمعاً. متحداً: متفقاً وارد خانه شدند.
مُتَلَقِّيَانِفرهنگ واژگان قرآندو گيرنده (کلمه تلقي و تلقن به معناي گرفتن است . و مراد از متلقيان در عبارت " إِذْ يَتَلَقَّى ﭐلْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ﭐلْيَمِينِ وَعَنِ ﭐلشِّمَالِ قَعِيدٌ " دو ف
متفقالقولفرهنگ مترادف و متضادمتفقالکلمه، متفقالرای، همآواز، همزبان، همسخن، همصدا، همکلام، یکدل، یکزبان ≠ ناهمزبان